X
تبلیغات
زنی که شکست...!

دندون درد لعنتی...


+ تاریـــــــخ سه شنبه سیزدهم اسفند 1392 ساعــــت 21:5نویــــسنده یه زن |

پیشنهاد بی شرمانه...!


+ تاریـــــــخ شنبه دوازدهم بهمن 1392 ساعــــت 11:35نویــــسنده یه زن |

هنــــوز همون دختر کوچولوی احساساتیــم...

نیمه های شب از دل درد پا میشم و میشینم جلوی بخـــاری، دستپاچه از خواب میپره و تو بغلش میگیرتم...

سرمو میذارم رو سینَش و چشمامُ میبندم...

فکر میکنم این آدم چقدر فرق داشت برام با بقیه...

چیزایی رو بهم برگردوند که تو گذشته های دور جا گذاشته بودم...

چقدر کنارش اعتماد به نفس ِ گم شدم، پر رنگ شد...

چقدر دوباره احساس قدرت کردم...

یه شُکلات برای من باز میکنه و دو تا سیگار از آتیش ِ بخـــاری روشن میکنه...

میگه: میدونم الان سیگار خیلی بده واست، اما خُب دلت میخواد دیگه!!!

بُخـــاری و صدای باد و موج دریــا و شکلات و سیگار و دل درد...!

دلم میخواست دیگه!

اون شب، میـــره تو لیست بهترین شب های ِ زندگیم...


+ تاریـــــــخ شنبه پنجم بهمن 1392 ساعــــت 21:19نویــــسنده یه زن |

عین بچه ها بـغض میکنم...

میگم: خب نریـــم...

بغضمُ که میبینه میگه: خب تو هم حق داری... گور بابای کار، به بچه ها بگو ما باهاشون میریم...!

از ته ته ِ دلم میخنــدم...!

+ تاریـــــــخ چهارشنبه دوم بهمن 1392 ساعــــت 13:38نویــــسنده یه زن |

دلم میخواد غُـــر بزنم...

خوب غر زدن بخشی از زندگی خانم هاست...

مرد نصفه و نیمه زندگیم این روزا درگیر راه اندازی یه کار جدیده و همیشه خسته ست و فکرش مشغول، این خوبه اما فرصت غر زدن رو از من میگیره...

غر زدنم تبدیل شده به انرژی های مثبتی که برای کار بهش میدم و خود خوری میکنم! خب گناه داره :(

حتی میخواد زیر قولش بزنه و آخر هفته ما رو شمال نبره...

شاید نمیدونه چقددددر احتیاج دارم به دوری از شهر حتی 24 ساعت :(

میگه که درک میکنه اما انگار نــُچ!

اما تغییراتی توی زندگی در حال رقم خوردنه و من دوباره امیدوارم...

عاشق بی غیرتی ِ آدم هام، عاشق ِ فراموشی ام که یه نعمت بزرگه...

کنفراس هام با بابای دخترکم داره به نتیجه میرسه و با شرط و شروط میخواد اجازه بده من دخترک رو با خودم ببرم!!!!

خب! منم فکرای شومی به سرم میزنه و...! هنوز تصمیمی برای عملی کردنشون ندارم.

و دخترک روز به روز بزرگ میشه و عاقل و البته لوس :(

مَـــرد نصفه و نیــمه زندگیـــم که بابای طوطی ِ کوچولوی ِ من  نیست هم بزرگترین نقش داره تو لوس شدنش...

انگار زن ها ذاتآ رسم دلبری کردن میدونن...

+ تاریـــــــخ دوشنبه سی ام دی 1392 ساعــــت 22:16نویــــسنده یه زن |