توی ِ این چند سالی که با سنت محرم آشنا شدم علامت سؤال هایِ زیادی تو ذهنم اومدن که هیچ وقت دنبــال ِ جواب براشون نبودم...
مثــلآ چرا باید ابن همه هزیــنــه بشه برای ِ هیئت ها...
چرا همه مسجدهای محل باید هیئت جداگانه داشنه باشن و حتمآ شام بدن!
چرا اگه هیئت کوچه بالایی گوسفند میکشه هیئت کوچه پایینی گاو میزنه زمین...
چرا این پولا برای آدمایی که بهش احتیاج دارن خرج نمیشه؟
توی ِ همین تهران خودمون آدمایی هستن، جوری زندگی میکنن که ما حتی تصورشو نمیکنیم...
اون وقت من دیدم غذاهایی که دور ریخته میشه...
گوشت هایی که خراب میشه و میریزن دور...
چرا باید یه عالمه ته مونده غذاها کنار ِ کوچه و خیابون باشه در حالی که خیلیا شب ها گرسنه میخوابن! تو تصوراتشون غذای خوب میخورن...
چرا این همه نذر و نیاز هست مقدار کمیش به آدمایی که واقعآ احتیاج دارن اختصاص داره...
چرا پسرا و دخترا -اگر واقعآ به حسینی اعتقاد دارن که آزاده بوده- این شکلی میان تو خیابون؟
مگه محرم و عزاداری فستیوال ِ ؟
فستیوال ِ آرایش و لباس ِ مشکی برا خانم ها و مدل موی ِ جدبد و لباسای تنگ برای آقایون؟!
تعجب میکنم وقتی این شب ها میرم و عزادارایی رو میبینم که بیشتر اومدن خوش بگذرونن...
شاید، یه کمی مشکل از این باشه که ما تو ایران هیچ فستیوال یا کارناوال ِ جمعی نداریم و با همه چی برخورد میشه، همه ی این کمبودها تو این شب ها جبران میشه چون دیگه کاری به کار کسی ندارن! چون اسم ِ امام حسین و عزا روشه...
اما کاش اینجوری نبود و این روزا و شب ها برای آدمای دوربرمون احترام بیشتری داشت...
من حداقل چیزی که میدونم احترامه... به آدم ها و اعتقاداتشون...
من حتی درست و حسابی نمیدونم که تو اون محرم چه اتفاقاتی افتاده و کی به کی بوده... اما به عنــوان یک انسان که داره تو ایران زندگی میکنه احترام میذارم به همه ی آدمهایی که باور دارن حسین آدم بزرگی بوده...
و از حسینی که برای خدا عزیزه، به اعتقاد مسلمان های شیعه، میخوام برای ما، برای ایرانِ ما، برای جوون های ایرانی، به پیشگاه خداوند بزرگ دُعــــآ کنه... که این روزا خیلی به دعا احتیاج داریم...
و متأسفم برای این همه بی احترامی و اسراف...
اما واقعیت اینه که منم این روزا رو دوست دارم... یه جورایی انگار قلبم میلرزه...
ساده بیا دستِ منو بگیر و ساده نگیر این همه سادگی رو...