نی نی رو گذاشتم تو صندلیش رو صندلی عقب...
کنارش نشستم و رومُ ازش برگردوندم...
بعد از مدت ها دست هامُ تو دست هاش گرفت و بـ . و . سـ . یـ . د...
بعد از مدت ها احساس کردم هنوز زنده ام...
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۰ ساعت 22:4 توسط یه زن
|
ساده بیا دستِ منو بگیر و ساده نگیر این همه سادگی رو...