کشتی شکستگانیم، ای باد شرطه برخیز

باشد که باز بینیـــم دیدار آشنا را

بچه که بودیم مــامـان برامون از حافظ و مولانا و سعدی شعر میخوند...

و گاهی فروغ یا احمد شاملو...

اُنس گرفتنم با شعر فارسی - و خیلی چیزای دیگه رو - به مامانم مدیونم...

شبها دخترکم که میخوابه تنهاییمُ با دیوان حافظ پر میکنم، یه لیوان چای و یه نخ سیگار...

و احساس میکنم زنده ام...!

اگرچه که صدای مامان یه چیز دیگه بود...