چه دنیای ساده و قشنگی دارن بچه ها...

به نظرم باید بچه ها رو مثل خــد ا پرستید و بهشون احترام گذاشت...

دخترک توی رستوران تو نخ ما بود...!

بهش اشاره کردم بیاد پیشمون، اول خجالت کشید اما بعد با یه شکلات بی ارزش باهامون دوست شد!

یه دوستی ِ شیرین و ساده از جنس بچه ها...

دخترک توی رستوران به قول خودش 4سال و 9 ماهه برای دخترکم نقش مــادر رو بازی میکرد... پاک و ساده... ساده ی ساده...

دخترکم رام شده بود... چه دوستی ِ شیرینی...

حسودی کردم به بچه ها...

به دنیــای پر از مهربونی و سادگیشون...

به دوست داشتن بی شرط و شروطشون...

کاش دنیا همیشه مثل بچگی هامون قشنگ بود...

کاش قهرمان های زندگی همیشه پدرها و مادرها میموندن...

کاش خــد ا رو هم مثل بچگیا ساده دوست داشتیم! شاید گاهی برای آبنبات چوبی...

کاش همیشه خدا رو مثل بچگی هامون لمس میکردیم...

امشب به دنیای بچه ها حسودی کردم.. به سادگیشون... صداقتشون...

بچه ها رو باید پرستید...