خواب دیدم وسط یه قبرستون خیلی بزرگم...

بارون میبارید...

احساس پوچی میکردم...

دستامو زیر بارون رو به آسمون گرفته بودم...

و خالی بودم... خالی از احساس، خالی از نیـــاز...