همیــشه در رویـــاهـــایــم دختـــری داشـــتم که پدرش "تو" بــودی...
این روزهـــا دختــــری در آغـــوش دارم که پدرش "تو" نیـــسـتی...
گاهی که دلـــم هــوای "تو" را میکند برای ِ دختــــرکم تعریف میکنم از مَردی همه کَس مادرش بود ولی حالا پدرش نیســت...
انگار با نگاه سرزنشـــم میکند...
+ نوشته شده در شنبه هفدهم دی ۱۳۹۰ ساعت 22:27 توسط یه زن
|
ساده بیا دستِ منو بگیر و ساده نگیر این همه سادگی رو...