میگفت: من زنـــمُ میپــَرســـتم...

سه روزه که رفته مأموریت و یک بار زنگ زده بگه من رسیدم...!

اون وقت منُ میپرسته...

بچه شو هم میپرسته...

و من چشمام به گوشی خشک شد!