امروز بعد از یک هفته کُلی باهم حرف زدیم...
انتظار نداشتم دوباره زنگ بزنه...
تلفنم زنگ خورد...
با دخترک سرگرم بودم و متوجه نشدم...
وقتی دیدم زنگ زده و جواب ندادم کُلی غصه خوردم...
سر ِ ظهر خواب و بیدار بودم که دوباره تلفنم زنگ خورد...
- اگه تو هم میخوای سورپرایزم کنی تا سه ساعت دیگه فرودگاه باش...!
هیچی مثل برگشتنِ ناگهانیش از سفر نمیتونست خوشحالم کنه...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۰ ساعت 20:50 توسط یه زن
|
ساده بیا دستِ منو بگیر و ساده نگیر این همه سادگی رو...