نزدیک ِ یک سال بود که به اجبار لب به سیگار نمیزدم...!
دود ِ سیگارُ با ولع به سینه ام میکشم...
سرمُ به سینَش میچسبونم و چشمامُ میبندم....
سیگار تو آغوش ِ گرمِش...
روزهای ِ اول آشناییمون با همسر همه آرامشم این بود...
اون آرامش امروز دوباره بهم برگشت...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۰ ساعت 17:23 توسط یه زن
|
ساده بیا دستِ منو بگیر و ساده نگیر این همه سادگی رو...