فکر میکردم خوشبختیم با حضور اون مرد و یه بچه کامل میشه...
حالا تو خونم هم اون مَرده هست هم اون بچه هه!
گذشته دست از سرم بر نمیداره که نمیداره...
+ نوشته شده در جمعه دوم دی ۱۳۹۰ ساعت 23:12 توسط یه زن
|
فکر میکردم خوشبختیم با حضور اون مرد و یه بچه کامل میشه...
حالا تو خونم هم اون مَرده هست هم اون بچه هه!
گذشته دست از سرم بر نمیداره که نمیداره...