دست های ِ بی جون و وَرم کردمُ رو دستاش میکِشم
با تعجب میگه: دستات چی شده؟
فقط نگاهِش میکنم...
الان یک ماه میگذره از اون روزی که با خواهرم دعوا کردم و دستمُ کوبیدم تو دیوارای سنگی ِ پارکینگ و هنوز ورم داره و درد میکنه!
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 20:51 توسط یه زن
|
ساده بیا دستِ منو بگیر و ساده نگیر این همه سادگی رو...