همسر یک دندونپزشک بودن هم خیلی خوبه هم خیلی بده!
خیلی خوبه چون هرشب باید مسواک بزنیم و نخِ دندون بکشیم و هر ۶ماه باید دندونامون کنترل بشه و یه جورایی هم هزینه های دندونپزشکیمون کمتره!
اماااااا از بدی هاش...!
وقتی همسر یِ دندونپزشک باشی زودی مشکلات ِ تو دهانتُ میفهمه و باید رفعشون کنه!
و از اونجایی که من کلآ با دندونام مُشکل دارم و باب ِ آشناییم با دکتر از همین جا باز شد...
بارِ اول پارسال اِپیکو کردم...
اِپیکو جواب نداد و دو ماه پیش به علت وجود کیست های عفونی دندونمُ کشیدم...
دکتر نگران بود بین دندونام فاصله بیوفته از همون دو ماه پیش با همکار جراحش هماهنگ کرده بود برای جراحی ایمپلنت...
ولی! opg نشون داد که با کشیدنِ دندونم کیست ها کامل خارج نشدن!
دیشب دکتر و همکاراش منُ بیچــــــــــــــــــــاره کردن...!
هم کیستُ در آوردن، هم پیوند استخوان زدن هم پایه های ایمپلنت رو گذاشتن!
الان صورتم کَج شده! تویِ دهنم پُر از بخیه ست! و مهمتر از همه هیچی نمیتونم بخورم...
و دختر کوچولوم گرسنه مونده و بیتابی میکنه...
دکتر میگه بهش شیر نده البته شیری هم وجود نداره که بخوره و شیرخُشک هم نمیخوره...
واقعآ پدرم در اومده...
از طرفی خودم درد دارم و از طرفی دخترکم گرسنه ست و گریه هاش امونمُ بریده![]()
ساده بیا دستِ منو بگیر و ساده نگیر این همه سادگی رو...