خوب یا بد، درست یا غلط، نمیدونم...
ولی من تصمیم خودمُ گرفتم...
من و دختری ۲۰ اسفند شاید برای همیشه این خونه و این زندگیِ مثلآ مشترک رو، این مَرد ِ مثلآ همسر یا پدر رو ترک میکنیم...
اگر یِ روزی خواست پدر و همسر باشه برمیگردیم و اگر نه...
دیگه هیچ احساسی ندارم که جلودارم بشه...
گلوله ی یخی ام! سردیِ قلبمُ بدجوری لمس میکنم، حتی اگر این روزا دُکتر بهترین مرد ِ دُنیا باشه...
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 22:10 توسط یه زن
|
ساده بیا دستِ منو بگیر و ساده نگیر این همه سادگی رو...