دکتر همیشه میگه: گوشی یه وسیله ی شخصیِ! اصلآ نباید به گوشیِ دیگران دست زد.

توی این همه سال که باهم هم خونه ایم هیچ وقت دست به گوشیش نزدم.

خودش به هیچ عنوان به جمله ی قصارش عمل نمیکنه...

امروز عصر بدون هیچ مقدمه ای حمله ور شد به گوشیِ من!

منم گوشی رو برداشتم و فرار کردم!

میخواستم بازی کنیم.

فکر نمیکردم واقعآ بخواد گوشیمُ چک کنه.

ولی خوب اشتباه میکردم و از اونجایی که ادم لجـبازی ام به شدت!

گوشی رو بهش ندادم...

و به همین سادگی دعوامون شد...

و به همین سادگی با این وضعیت جسمیِ داغونم برای هزارمین بار زیرِ مُشت و لگدهاش آرزوی مرگ کردم...

برای هزارمیــن بار شـ ـکَسـ ــتـ ـم.

حتی وقتی گوشی رو بهش دادم هم ول کن نبود،

برای هزارمین بار از زن بودنِ خودم بیــــزار شدم...

همیشه وقتی عصبانی میشه، میگه: میکُشمت! و من امشب التــــماس میکردم که این کارو بکنه.

خیــلی وقتــه کــه دارم به زور زنـدگـی میـکنــم...

خـــدایـــا؟ کجـــایی؟ اصـــلا هســـتی؟ منُ میــبیـــنی؟

خســـته ام... خیلی خســـته...

میدونم که بی تقصیر نیستم ولی تنبیه به این بزرگی هم حقم نبود...