من نمیفهمم چرا مَردا باید به این شدت تو زندگی خیلی خصوصی خانوما دخالت کنن!
یک عُمر با عزت و سرافرازی هرچی دلم میخواسته پوشیدم، هرجا دلم میخواست رفتم، هر مدلی دلم میخواسته آرایش کردم و موهامُ هر رنگی دلم میخواست کردم و هر مُدلی دلم میخواست دُرست کردم!
حالا پام گیر کرده به نظر آقا و صد البته برادرا و خواهرای وظیفه شناس و نگرانِ اسلام و جامعه ی اسلامیِ! گشت ارشاد که داره تو خیابونا اجرا میشه!
اون دوست داره همیشه موهامُ مِشکیِ پر کلاغی کنم و بریزم دورم و رژ ِ قرمز بزنم! ولی من دوست دارم موهامُ قهوه ای باشه و با یِ گیره جمعش کنم و اصن رژ نزنم و بی رنگ باشم!
همیشه یِ پایِ بحث و جدل های زن و شوهری ما لباس پوشیدن و آرایش و مدل و رنگ و مویِ منه! ولی طبق قوانینِ اسـ/لام! خودشون هرجوری دلشون بخواد میگردن و یقه شونو تا ناف باز میذارن! بهشونم بر میخوره اگه بگی دکمه تو ببند!
اگه این آقا به جایِ شوهر دوست پسر من بود خیلی مِلوتر با جمله ی به تو چه میشُد این مسأله رو حل کرد ولی الان دستام بستَش نمیشه!
از این بسته بودن فراری اَم!
از قانون متنفرم! از قانونایِ الکی زندگی! از حرفایِ هر خاله زنکی که از راه میرسه و میگه وااااااااااای! حالا دکتر دوست داره فِلان کارو بکن! یا فِلان کارو یِ وقت نکنی دکتر دوست نداره ها!!!! با دوست های مجردت چرا رفت و آمد میکنی؟
بابااااااااا بیخیال!
من خودم شخصیت دارم، سلیقه دارم، حقِ انتخاب دارم چرا کامِل باید به شکل و شَمایلی که یکی دیگه دوست داره در بیام؟!
زنا تا کِی میخوان بنده ی شوهراشون باشن؟
اگه قراره سَرم یِ هوو بیاد با مویِ مشکی و رژلبِ قرمز امیدوارم زودتر بیاد و اگه قراره دوستام مخِ دکتر رو بزنن و بدزدنِش بازم امیدوارم زودتر این اتفاق بیُفته...!
والا به خدا!
منم از بَند رهایی میابَم!
پاورقی: خصوصی نوشتن خیلی لوسه... من چیزی برا از دست دادن ندارم...!
ساده بیا دستِ منو بگیر و ساده نگیر این همه سادگی رو...