بحثِ جنیفرلوپز نبود...
بحثِ ته کشیدنِ رابطه بود...
بحثِ دوست نداشتنی شدنم بود...
sms داده بریم توافقی جُدا شیم...
قبول کردم...
من دوسِش داشتم، دوسِش دارم... زیاد
من از این تنهایی بیــــــــــــــــــــزارم... بیــــــــــــــــــــــــــــــــزار...
من از این زندگی بیــــــــــــزارم... بیـــــــــــزار...
دلم میخواد پنجره هارو ببندم و شیر گازو باز کنم...
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 21:29 توسط یه زن
|
ساده بیا دستِ منو بگیر و ساده نگیر این همه سادگی رو...