sms میده: کِی بریم دنــبــال کارامون؟
جواب میدم: هروقت که بخوای.
میگه: من بهت اجازه میدم بچه رو پیش خودت نگه داری ولی به هیچ وجه اجازه نداری از کشور خارجش کنی...
میگم:میدونم! خودت که وقت بچه بزرگ کردن نداری! بالاخره یِ کُلفتی باید باشه دیگه...!
میگه: با یِ وکیل صحبت کردم، هیچ کار خاصی نداره... من راضی، تو راضی، کو/نِ لقِ ناراضی...
میگم: تو راضی باش اما حرف تو دهنِ من نذار...!
میگه: میخوای برات شربت خاکشیر با آبلیمو درست کنم؟
میگم: واقعآ؟
میگه: چرا ک نه!!!!
باز تفکرات ِ منُ به هم میریزه... باز فکر میکنم آیا مُمکنه بیاد خونه؟
آیا منتظرش باشم؟
آیا امشب میاد؟
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 22:45 توسط یه زن
|
ساده بیا دستِ منو بگیر و ساده نگیر این همه سادگی رو...