برای مدتی به دیـــار پدر و مــادرم سفر میکنیم...

با اینکه سفر راه دور با بچه خیلی برام سخته

با اینکه مادرم خیلی خوشحال و منتظر نیست

با اینکه خونه ی خودمون برام بهشته...

خیلی وقت بود که اینجوری خوشـــحال نبودم...

احساس میکنم خیلی احتیاج دارم از حال و هوای این روزهای ا/یرا/ن دور باشم...

خیلی احتیاج دارم مدلی که دلم میخواد زندگی کنم...

احتیاج دارم موهام رو پخش کنم تو دست های باد...

لباسایی که دلم میخواد بپوشم و آفتاب پوست تنم رو لمس کنه...

دلم میخواد تو خیابون شوهرم رو ببو/سم و بغلش کنم...

دلم میخواد کنار دریا دراز بکشم و دست تو دست دکتر روی شن ها بدوم...

دلم میخواد 14 ساله بشم این روزا رو...

دلم میخواد تو حال و هوای المپیک گم بشم...

با تموم شدن تابستون برمیگردیم...

تو این روزا و شبای قشنگ دعامون کنید...