برای مدتی به دیـــار پدر و مــادرم سفر میکنیم...
با اینکه سفر راه دور با بچه خیلی برام سخته
با اینکه مادرم خیلی خوشحال و منتظر نیست
با اینکه خونه ی خودمون برام بهشته...
خیلی وقت بود که اینجوری خوشـــحال نبودم...
احساس میکنم خیلی احتیاج دارم از حال و هوای این روزهای ا/یرا/ن دور باشم...
خیلی احتیاج دارم مدلی که دلم میخواد زندگی کنم...
احتیاج دارم موهام رو پخش کنم تو دست های باد...
لباسایی که دلم میخواد بپوشم و آفتاب پوست تنم رو لمس کنه...
دلم میخواد تو خیابون شوهرم رو ببو/سم و بغلش کنم...
دلم میخواد کنار دریا دراز بکشم و دست تو دست دکتر روی شن ها بدوم...
دلم میخواد 14 ساله بشم این روزا رو...
دلم میخواد تو حال و هوای المپیک گم بشم...
با تموم شدن تابستون برمیگردیم...
تو این روزا و شبای قشنگ دعامون کنید...
+ نوشته شده در جمعه ششم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 21:48 توسط یه زن
|
ساده بیا دستِ منو بگیر و ساده نگیر این همه سادگی رو...