یادمه یه بار تصمیم گرفتیم از هم جدا شیم...

خداحافظی کردم و از ماشین پیاده شدم...

بی هوا پریدم وسط خیابون به امید اینکه یکی با سرعت زندگیمُ تموم کنه...!

هول شده بود...

نفهمیدم چه جوری دستامُ گرفت و کشیدتم سمت ماشین...

گاهی فکر میکنم نکنه اون روز دلش به حالم سوخت و جریان ط . لـ. ا . ق کنسل شد....

گاهی فکر میکنم نکنه دوستم نداره و فقط دلش برام میسوزه...