من هنـــوز هم گاهی فکــر میکنــم اگـــر تو نمــُرده بودی...!

ده ساله که فکر میکنم به اولیـــن شب ِ هم آغوشیـــ م با یک مرد...!

ده ســالـــ.... ه که رنج میکِشم از اینکه شب ِ زفــاف، آخرین شبی بود که تو رو کنـــارم داشتم...

ده ســـــــــــالـــــ...ه به اگر بودی >ها< فکر میکنم...

هِی! لعنتی!

دلم برات تنگ شده...

کاش سنگ ِ یاد تو در حوالی ِ خانه ام بود...

سال هاست که در آرامگاهت! آرام خوابیده ای و من...!

بگذریم...

این روزها چیزی از من را نمیشناسی...